چشمم به قفسه کتابهایم میخوره.
خواهرم بیش از 20 ساله که خارج از کشور زندگی می کنه. هر بار که میگفت اگر چیزی میخوای بگو برات بیارم، من به جای کفش و کتونی و لباس و… میگفتم برام کتاب بیاره. کتابی که دانشی بهم اضافه کنه در حوزه مدیریت کسب و کار.
دانشی بهم اضافه کنه تا در زمینی که آب کافی نداره، آفت هر روز حمله میکنه و زیر زمین لجنزاره، سعی کنم گندم بکارم!
سوال اینجاست، در بستری که محیط کارِ یک صاحب کسب و کار میتونه به حد اشاره یک انگشت از بین بره، در بستری که به سادگی میتونه زندگی آدمها از بین بره. آیا “امید” داشتن به ساخت چیزی با مدل آمریکایی منطقیه؟
آیا ما واقعا میتوانیم؟
